فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
67
كليات ( فارسى )
پيش تو اى صبا ، چه گويم مدح « 1 » * گر توانى كادا كنى آن را برسان از كرم زمين بوسم * ور توانى بگوى ايشان را خدمت ما به دو رسان و بگو * كاى فراموش كرده ياران را اى ربوده ز من دل و جان را * وى به تاراج داده ايمان را 20 در سر آن دو زلف كافر تو * دل و دين رفت اين مسلمان را چشم تو مىكند خرابى و ما * بر فلك « 2 » مىزنيم تاوان را گر خرابى همىكند چه عجب ؟ * خود همين عادتست مستان را مردم چشم تو سيه كارند * وين نه بس نسبتست انسان را همه جايى ترا خوشست وليك * بىتو خوش نيست اهل ملتان « 3 » را 25 شاد كن آرزوى دلها را * بزداى از صدور احزان را قصهء درد من بيا بشنو * مى نيابم ، دريغ ، درمان را باز سر گشتهام همىخواهد * تا چه قصدست چرخ گردان را خواهدم دور كردن از ياران * خود همين عادتست دوران را ما چو گويى ، قضا چو چوگانى * چه از آنجا كه گوست چوگان را ؟ 30 مىكند خاطرم پياپى عزم * كه كند يك نظاره جانان را ديده اميدوار مىباشد * تا ببيند جمال خوبان را منتظر ماندهام قدوم ترا * هين وداعى كن اين گرانجان را آخر اى جان ، غريب شهر توام * خود نپرسى غريب حيران را ؟ هر غريبى كه در جهانبينى * عاقبت بازيابد اوطان را 35 جز عراقى كه نيست اميدش * تا بيند وصال كمجان را من نگويم كه حسنت « 4 » افزون باد * چون بدان راه نيست نقصان را باد عمرت فزون و دولت يار * تا بود دور چرخ گردان را
--> ( 1 ) خ ل : اى صبا شوق من به خدمت او . ( 2 ) در اصل : بلك ( 3 ) در 1 : ايمان ( 4 ) در 1 : جسمت